محمد تقي جعفري

245

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

من ذاتها و جوهرها سالكة إلى أبعد جهاتها من مستقرّها طالبة قرارها و الأقراز بها « [ همين رساله صفحه 5 ] اين عبارت را نقل كرديم شايد خود مطالعه كنندهء محترم با دقت بيشتر در عين عبارت ، معناى ديگرى را استنباط نمايد . و اما كسى كه گمان مىكند براى مرگ دردى بزرگ است و غير از درد بيماريهايى است كه پيش از مرگ عارض شده و منجر به مرگ گشته است ، اين شخص هم مبتلا به گمان دروغين گشته است ، زيرا ادراك است كه موجب درد مىشود و ادراك از مختصات زنده است و اين زنده است كه قابل اثر نفس ( درد ) است ، و امّا جسمى كه اثرى از نفس در آن نيست ، نه دردى احساس مىكند و نه احساسى دارد ، بنا بر اين ، مرگ كه عبارتست از جدائى نفس از بدن دردى ندارد ، زيرا جز اين نيست كه بدن بوسيلهء نفس است كه درد مىگيرد و احساس مىنمايد ، پس هنگامى كه بدن انسان جسمى بدون نفس ( بيجان ) شد ، تاثيرى در آن ندارد ، زيرا احساسى ندارد ، پس دردى ندارد . پس آشكار شد كه مرگ وارد بدن مىشود و بدن چيزى از آن را درك نمىكند . و اما كسى كه به جهت كيفر ، از مرگ مىترسد ، چنين كسى از مرگ نمىترسد ، بلكه از كيفر [ اعمالش ] مىهراسد و كيفر از آن چيزى است كه بعد از مرگ مىماند ، پس چنين شخصى بالضروره اعتراف مىنمايد به گناهان و كردارهاى زشتى كه شايسته كيفر است . او ضمنا به حكم حاكم عادل كه گناهان نه اعمال نيكو را كيفر و مجازات مىدهد اقرار مىنمايد . پس چنين شخصى در حقيقت از گناهان خود بيمناك است نه از مرگ و كسى كه از كيفر گناهان مىترسد ، سزاوار است كه از گناه اجتناب كند . و آن كردارهاى زشت و پست كه گناهان ناميده ميشوند از پديده‌ها و فعاليتهاى كثيف و زشت درونى ناشى مىگردند . و ما فعاليتهاى ناشايست نفس را كه همان رذائل است و اضداد آنها را كه فضائل است ، شمرده‌ايم . بنا بر اين ، كسى كه بدين وجه از مرگ مىترسد ، او آنچه را كه